(((مخاطب خاص )))نگاهم که کردی دلم پرگرفت دلم غربت زنگ آخر گرفت❤نگاهم که کردی سکوتم شکست درون دلم عشق گوی نشست❤ نگاهم که کردی خزان دلم سبز گشت پرستوی عاشق پی قلب دیوانه گشت❤نگاهم که کردی زمان صبر کرد دل آسمان را پر از ابر کرد❤ بعد ازنگاه تو باران گرفت وعشقی درون تنم جان گرفت ❤ نگاهم کن و باز با من بمان تو حرف دل بی کسم را بدان❤ نگاهم کن ای زندگی بخش من وبا قلبم از عشق حرفی بزن ❤ ❤ ❤❤❤❤اندر سفارشات سبای ❤ ❤❤❤❤ چطور انتظار داری وقتی دائم می گی گرفتارم وقت آزاد برات جوربشه هان؟؟ وقتی صبح بیدار می شویم دو انتخاب داریم: برگردیم بخوابیم و رویا ببینیم یا بیدار شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم. انتخاب با توست... بیدار شو تنبل (((مخاطب خاص)))جان ناقابل ام فدای تو که هم محرم منی و هم مرهم من مادر، دوست دارم چون کبوتری بر پنجره قلبت بنشینم و بال فروتنی بر زمین بیفکنم. دوست دارم که زلال کلامم را از مروارید ادب و مهر پر سازم و بر دل خسته ات ببارم. دوست دارم که دست به دعا بردارم و خدا را به آیات خودش بخوانم که «پروردگار من، پدر و مادرم را مورد لطف خود قرار ده، چنان که آنان در کودکی مرا پروراندند.» اندر سفارشات سبای : از دراز کردن لنگت جلوی مادر گلت جدا"خوداری کن * السلام عليک یا فاطِمَهَ الزَّهْراَّءُ ، یا بِنْتَ مُحَمَّدٍ ، محمد علی فاطمه حسن حسین یک اسم را گذاشته وسط و این طرف و آن طرفش دوتا اسم گذاشته دوتای سمت راست را که می شناسی؟ با هم برادرنددوتای سمت چپ را هم که می شناسی؟ با هم برادرنداسمی که وسط است، پنج حرفی است از برادرهای سمت راست یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی از برادرهای سمت چپ هم یکی چهار حرفی است و یکی سه حرفی حالا یک اسم پنج حرفی داریم که یک اسم سه حرفی این طرفش هست (علی) و یک اسم سه حرفی آن طرفش (حسن).دوباره این طرف ترش یک اسم چهار حرفی است (محمد) و آن طرف ترش هم یک اسم چهار حرفی (حسین)سمت راست اسم مادرمان مجموعا هفت حرف هست و سمت چپش هم هفت حرف.این هفت حرف با آن هفت حرف می شوند چهارده حرف.انگار خودش توی این چهارده حرف، هم هست و هم نیست.حالا آن چهارده حرف با پنج حرفی که باقی مانده با هم می شوند نوزده حرف.نوزده هم که می دانید برای خودش اسراری دارد.من که سر در نمی آورم ولی در مورد این عدد بزرگانی مثل علامه ی حسن زاده صدها صفحه و حتی بیشتر قلم زده اند.همین بس که نوزده، تعداد حروف بسم الله الرحمن الرحیم است… وقتی خدا بخواهد با زیباترین تقارن عالم جانسوزترین روضه ی عالم را به تصویر بکشد این طوری می شود:محمد علی فاطمه حسن حسینیک خانم…دوتا مرد این طرف ...دوتا مرد آن طرف… منم به همه ی عزیزان این روز و تسلیت میگم...امیدوارم لیاقت عذاداری واسه این روز و داشته باشیم... (((مخاطب خاص))) ِبا خبر باش که دنياي مني .شاديت شادي من.غصه ات غصه ي من . قلب من خانه ي تو . خانه ات قبله ي من ♥ ♥ ✿ ♥ ✿ ♥ ✿ ♥ ✿ ♥ ✿ ♥ ✿ ♥ ✿ تندی گفتم علی بدو دیگه ایش مردا چرا اینقدر حرکت اهسته کار می کنند اسم ما خانوما بد دررفته ؛ اندر سفارشات سبای از لجبازی بی خودی جدا" خودداری فرمایید احیانا اگه کسی گفت دستتو بذار رو کتنفم شما بذار خوب خودش خواسته والا سلام دوستای عزیزم من شرمنده به خدا بودم ولی وقت امدن و موندن نداشتم فقط نظراتو چک می کردم کی آمده کی رفته از همه عزیزانی که با اینکه من بی معرفتی کردم کمتر سر بهشون زدم ولی اونا با معرفت تر از من عمل کردن وبه وبم سر زدم به خدا درگیره انتخاب واحدو حذف اضافه بودم خستم کردن به خداهمه چیمون شده انترنتی، ِدریغ از سرعت اندر سفارشات سبای جیبت پرپوله 


![]()

![]()


نگو با هم راحتیم منو مامان نداریم چه معنی داره ؛
والا هیچی ازت کم نمیشه از شخصیتت هم کم نمیشه مادرو ماچش کنی
بگی که چقدر دوستش داری نمی دونم ...
چرا مامانم وقتی ماچش می کنم می گه برو انور این دختر با بقیه بچه هام فرق می کنه می چسبه دیگه ول نمی کنه
منو می گه
هی روزگار ؛بعدشم این روزها بیشتر به بابا برسید و متوجه کمی سکوتش باشید ؛من موندم این مردها چرا گاهی حسود میشن خوب؛بالاخره روزی هم هست که به نام انها باشه والا
مولودی پخش می کنه آیا ؟؟؟
یا قُرَّهَ عَیْنِ الرَّسُولِ یا سَیِّدَتَنا وَمَوْلاتَنا ،اِنّا تَوَجَّهْنا وَاسْتَشْفَعْنا وَتَوَسَّلْنا بِکِ اِلَى اللّهِ،
وَقَدَّمْناکِ بَیْنَ یَدَىْ حاجاتِنا ،
یا وَجیهَهً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعى لَنا عِنْدَ اللّهِ


گفت صبر کن الان میام چرا اینقدر عجله داری ؛دست به کمر جلوی در ایستادمو گفتم من عجله دارم اصلا من نمیام تندی گفت نمیای ؛منم تندی گفتم نه میام
؛علی آمد جلوی در کفشهاشو پوشیدو نگاهی به قدو بالای من انداخت گفت این چیه پوشیدی گفتم چمه ؛گفت چت نیست منظورم کفشهاته یکی راحتر بپوش این 7 سانتی واسه چیه این وقت شب ؛خواستم برم عوض کنم ولی گفتم بذار حرصش بدم (یکی نیست بگه اخه دختر مگه مرض داری
)گفتم عوض نمی کنم با این کفشها راحتم سری تکان دادو گفت بریم ؛رفت سمت اسانسور گفتم اسانسور واسه چی چند تا پله که بیشتر نیست بیا از راه پله بریم هم شامی که خوردیم هضم میشه هم ورزشی می کنیم علی سکوت کردو باز نگاهی به قدوبالای من انداخت و نیم نگاهی به کفشو از گوشه چشمش هم نگاهی به پله ها انداخت و گفت بریم چند پله ای که رفتیم علی گفت بیا دستتو بذار رو کتفم یه وقت نیوفتی ؛بار گفتم نه خوبه میام پیچ اول رد شد پیچ دوم رد شد ...پیچ چهارم من پیچیدم پله پیچید ساختمان پیچیداین پاشنه کفش نپیچید خداراشکر اتفاقی نیافتاد فقط پاشنه کفشم درآمد رو پله نشستم اصلا روم نمیشد به علی نگاه کنم با خودم گفتم الان علی حسابی خندش گرفته روش نمیشه بخنده که حرص من در نیاد همینطورم بود که من خودم با پروی تمام زدم زیر خنده با خنده من اونم منفجر شد از خنده با گفتنه اینکه پایین منتظرتم تندی پله هارو رفت پایین منم لنگان لنگان رفتم بالا تا کفشه مناسب بپوشم همینطور که بالا می رفتم با خودم گفت بفرما حالت جا آمد دختر تو چقدر لجبازی همش می خوای حرفه خودت باشه آمدی علی از اون مردای بد اخلاق بود زرتی میخوابوند تو گوشتت می خواستی چه کنی به خودم گفتم دیگه می خواست چکار کنه همین که سکوت کرد خودش گلی حرف داشت
از پوشیدن کفشهای بلندپاشنه جدا" خودداری فرمایید
از اخلاق خوب بقیه سوءاستفاده کنید
هان هان هان
مگه خدا واجب کرده خوب می زنی ماشینو داغون می کنی ![]()
![]()
![]()
به جون خودم قول می دم امسال حتما برم گواهیناممو بگیرم ![]()
![]()
![]()
اما یه چی می گم بین خودمون بمونه اگه خدای نکرده بر حسب اتفاق پشت فرمون ماشین نشستی و بر حسب اتفاق گواهی نامه هم نداشتی لااقل کنارم راننده با اخلاقی بشین تا ضایعت نکنه هههههههههههههههههههههه![]()


قول میدم حضورمو پر رنگتر کنم
شکر خدا اما چرا داری خودکشی می کنی هان ،خرید عید می خوای بکنی خوب ،خرید کن ،خرید خوبه ولی نه اینقدر،چته ۵ دست لباس واسه چیته تو که همین ماه پیش خرید کردی
یه دست بس بود ،حالا که جیبت پر پوله که نباید یه هوی خالی کنی

| به وبلاگ بروبچ روم 6 خوش آمدید |











